تبليغاتX
هیلی افغان

هیلی افغان

MY SMALL WORLD

2011 spring clothes

 
555556.jpg
3333334.jpg
222223.jpg
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 11:47  توسط هیلی چخانسوری   | 

t370-01.JPG 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 16:49  توسط هیلی چخانسوری   | 

 
IMG_6860.JPG
IMG_6863.JPG
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 9:50  توسط هیلی چخانسوری   | 

غذاهای افغانی

آشک گوشتی

مواد لازم

۱-  آرد ترمیده دو کیلو

۲-  تخم یک عدد

۳-  گوشت سرخی ۷۵۰ گرام

(کوفته  شود .)

۴-  پیاز دو عدد

۵-  سیر

۶-  نمک

۷-  نعناع

۸-   رب رومی دو قاشق کلان

۹-  روغن

۱۰-  چکه  ۵۰۰ گرام یا قورت ساییده گی

۱۱-  آب

۱۲ - لوبیا سرخ یک پیمانه

یا یک قوطی لوبیا کانسرو

۱۳- کوری یا زردچوبه

 

 خمیر آشک 

۱-  آرد را با آب شیر گرم تخم و نمک  ۲۰گرام روغن مایع خمیر

 کنید. برای دقیقه۳۰ بگذارید.

بعدا ذغاله های کوچک از خمیر برداشته درجه اول بعداً دوم بعد

 سوم و بعداً درجه چهارم خمیر را نازک هموار نموده چهارگوشه

 و یا مدور برش نماید .

انگشتان دست را با آب تر نموده  یک طرف خمیر برش شده زده

و مقداری نیم قاشق خورد گوشت تهیه شده  در بین آن گذاشته

سر آشک را  با محکم ببندید .

 

مواد داخل آشک

۲.. گوشت کوفته شده را نمک سیرو مصالحه بزنید.

 

لعاب روی آشک

۳.. روغن را داغ نموده  رومی و سیر لعاب نموده و نمک را نیز

بالای آن علاوه نموده بمانید به روغن بیاید.

 لوبیا را نیز نرم کرده آب اش  را برطرف کنید و بالای لعاب آماده

شده بریزید. ویا از کنسرو لوبیا استفاده نماید .

 

۴-  چکه را نیز با سیر کوبیده شده ، آب سرد و نمک در حل کنید . 

۵-  یک دیگ بزرگ آب وقدری نمک  علاوه نموده  بالای حرارت

 قرار دهید . بگذارید آب به غلیان بیاید .

 

۶- خمیر را توسط ماشین نازک نموده  بعداً به شکل دلخواه ی خود

 شما چارکنجه و یا گرد خمیر را ببُرید.

گوشت را در بین خمیر ها برش شده قرار داده و محکم بسته کنید.

همه آشک ها را در بین تکری  آرد پاش داده و بیچیند.

 همین که تٌکری پر شد روی آن را با دستمال پاکیزه بپوشانید.

که آشک ها خشک نشوند.

همین که پرکردن آشک تمام شد. به احتیاط آشک ها را به دیگ آب

 جوش بی اندازید.

غوری ها را چکه بزنید.همین که از پخته بودن آشک مطمین

شدید . توسط آشک صاف آب ان را برطرف کرده آشک ها را در

 بین غوری بریزید و روی آشک ها را چکه بی اندازید.

لعاب آماده شده را نیز انداخته ومصالحه های را خوش دارید .

 مثلاً نعناع مرچ سرخ ... پاش داده نوش جان کنید.

توجه !

گوشت کوفته شده را نمک سیر بزنید.. واگر لازم میدانید حرارت دهید

شما میتوانید آشک را با استفاده از دیگ منتو روی تفت آب جوش

نیزطبخ نماید .

این روش خیلی مطمین بوده و آشک های خیلی خوش مزه میایند.

و از باز شدن هم جلوگیری میشود .


 آشک گندنه هوسانه لذیذ افغانی

آشک

خمیرآش مانند آش آماده میگردد. آشک درافغانستان عزیزاز گندنه

وگوشت طبخ میگردد .

به شکل های مختلف نیم دایره و شکل مزاری روی  انگشتان

دست  تاب داده میشود .

 تهیه میگردد . من برای شما عزیزان طرز تهیه آن را با اشکال

متخلف آموزش میدهم .

همچنان بر علاوه جوش دادن آشک با آب شما عزیزان میتواند آشک

را در بین دیگ منتو یا بخار آب نیز طبخ کنید . خیلی خوشمزه میاید .

 

آشک گندنه یی

 مواد لازم

 ۱ـ  گندنه دو  کیلو

۲ - آرد ترمیده ( صفر سه ) دو کیلو

۳-  یک عدد تخم

۴ ـ  آب

۵-  چکه ۵۰۰ گرام

 

مواد لازم برای لعاب آشک

 

 ۱-  روغن به اندازه دلخواه

 ۲-  رب رومی دو قاشق کلان

 ۳-  سیر دلخواه

 ۴-  دالنخود ۱۵۰ گرام

 ۵-  گوشت کوفته ۲۰۰ گرام

 ۶-  مرچ و نعناع

 ۷- زردچوبه  نیم قاشق خورد

 

 طرز تهیه

 

۱-  ابتدا گندنه را چیده ( قسمت سر و آخر آن را دور میکنند) به

طور منظم بالای هم قرار داده میده میده ریزه میکنند.

بعداً با آب فراوان شسته  و برای حفظ الصحه بهتر است که گندنه 

رادر بین پتاس ( پتاسیم پرمنگنات) و یا نمک هم خاصیت میکروبکش

 دارد حد اقل ۲۰ دقیقه تر کنید.

۳ -  گندنه شسته شده را در بین چلو صاف بگذارید. نمک و کمی

روغن یک یا دوقاشق  مرچ خشک و یا مرچ تازه اگر خوش دارید.

 اضافه کرده ( روغن برای نرم ساختن کندنه اضافه میکنیم.)

گندنه با  مواد که اضافه کردید .

 با دست خوب مخلوط نماید. و کمی هم فشار دهید  که آب گندنه برآید.

۳- آرد را با آب شیرگرم نمک و تخم ( برای اینکه آش حین

جوش  خوردن بازنشود  لازم است.) مگراکثراً خانم های عزیز بدون

تخم خمیر میکنند . فرق ندارد سخت خمیر کنید. مهم آرد است . جنس

بهتر باشد . هنگام جوشیدن آشک ها  باز نشوند .

برای مدت ۲۰دقیقه بگذارید.

 استراحت  کند. بعداً از خمیر آماده شده به اندازه مناسب برداشته

توسط آشگز یا ماشین نازک کنید. و به شکل چهار کنجه یا دایروه

برش کنید.

 به اندازه که زیاد بزرگ نباشد. هم چنان هنگام هموار نمودن خمیر

دقت لازم است تمام زغاله ها را یکسان هموارکنید. 

 دبل و نازک نشود.  هنگام پختن یکی خام و دیگر پخته میشود

۴ـ  خمیر را به هر شکل که برش کرده اید بگیرید  انگشت های دست 

 خود را آب زده بروی خمیر برش شده بزنید. 

 بعداً در بین آن گندنه پر کرده و آنرا محکم بسته کنید.

۵- بروی تکری یا پتنوس آرد بریزید و آشک های جور شده را بچیند.

بالای آن یک دستمال که پاک وخشک باشد هموار کنید.

دریک دیگ کلان در جریان پر کردن آشک آب و نمک را روی حرارت

بگذارید .   که به جوش بیاید. آب باید  شور طعم  باشد .

آشک های را به آب جوش انداخته برای ۱۰ الی ۱۵ دقیقه جوش

آشک های توسط آشک صاف برداشته  ظرف مورد نظرتان  را چکه

بزنید. سپس آشک به آن ریخته روی آن چکه بی اندازید .

و لعاب آماده شده مرچ و مصالحه را بالای آشک پاش داده نوش جان

 کنید.

 

  طرز تهیه لعاب آشک

 دربین ظرفی مقدار روغن  روي حرارت میگذاریم . رب را علاوه نموده

سرخ میکنیم .  گوشت کوفته  شده نمك ورا به آن اضافه كرده  کمی

تفت میدهیم . سپس  مقدار آب علاوه نموده  ميگذاريم . به طور پاشان 

 پخته شود.

سپس دال نخود  را به آن اضافه نموده  بعد از پخته شدن حرارت را

خاموش ميكنيم . 

 

چکه در نیز حل میکنیم .

  سير را  رنده كرده با چكه يا ماست و نمك مخلوط ميكنيم.   اگر لازم

داشت قدری آب نیز می ریزیم .

 

سرویس نمودن آشک روی سفره

 ته ظرف مورد نظر را چکه میزنیم .

سپس آب  آشك پخته شده کاملا برطرف نموده  بالای آن  ريخته و

دوبازه  روي آن چکه میریزیم .

لعاب روی آشک ریخته و قدری  روغن را زردچوبه داغ نموده بالای

 آن می اندازیم .

 همچنين روی آشک را گشنیز تازه ، نعناع خشك  ، مرچ و مساله

های دیگر  را روی آن پاشيده به طعم بیشترش افزوده و  نوش جان

 ميكنيم .

نوت !

اکثرا برای لعاب روی آشک تنها روغن و زردچوبه رااستفاده میکنند.

برای لعاب روی آشک  لوبیای سرخ هم خیلی خوش مزه است.

قورمه رومی تازه با مرچ سیر هم گاهی مورد استفاده قرار میگیرد.


مواد لازمه

۱-  آرد ترمیده یک کیلو

۲-  گندنه دو دسته

( آلمان   Der Porree ، ایران تره )

۳-  روغن

۴-  مرچ تازه اگر میل داشته باشید

۵-   خمیر مایه بسیار کم

 

طرز تهیه

 آرد وخمیر مایه را با آب شیر گرم و نمک دو قـاشق نان خوری

روغـن الـبته نه زیاد سخت و نه زیاد نرم خمیـر کنید. وبگـذارید.

 دم راست نماید .

گـنـدنـه ها چیده دسته نموده با کارد تیز خورد خورد ریزه کنید. بعدا

چنـد مـرتبـه با آب آنـرا شستـه وبا آب نـمـک با پتـاسیم پرمـنگـنات

جـهـت صحتمندی و ازبین رفـتن میکـروب تـرکاری برای ۲۰ دقـیـقـه

تـرنـمایـد.آب آنـرا بر طـرف نـمـوده آبکـش کـنید در بـیـن چلـو صاف

بگـذاریـد کـه خوب آب آن برطـرف شود.

نمک ومرچ تـازه یا خـشک را با آن عـلاوه کـرده کـمی با دست فـشار

 دهیـد. که آب آن کـم شود و نـمک به گـنـدنـه مـخـلوط شود.

خمیر را ذغـاله های کوچک نموده با آشگز ( وردنه ) هموار کنید.

البته به اندازه ی نازک کنید که گندنه به خوبی از لای خمیـر بچشم

دیده شود.

گندنه را در نصف دایره خمیر را هموار کرده اید تقسیم کنید. وخمیـر

 را بروی هم قرار داده بشکـل نیم دایره با هم دور آنرا خوب محکـم

نماید. اگر در پخـتن تنـها هستید میتوانید چند بـولانی را آماده کنید و

بالای آن یک دسـتـمـال پاکـیـزه را هـموار کـنیـد.

بعداً روغـن را در بین تـاوه ( ظـرف مخصوص پخـتن بـولانی و نـان

روغنی که سطح هموار دارد) داغ کنید و بولانی را به احتیاط گرفته و

آهسته با دستمـال آرد های آنـرا پـاک کـنید داغ تـابه هـردو روی آنـرا

سرخ  کنید. و با ماست و یا ترشی نوش جان کنید.

 

بولانی هایکه در باراز به فروش میرسد و به شکل سه کنجه  هموار

نموده به روغن بریان میکنند .

 

نوت

خمیر بولانی را بدون خمیر مایه نیز تهیه نموده میتوانید . اما با

استفاده از خمیر مایه خمیر بولانی راحت تر هموار میگردد .


بولانی کچالو یا سیب زمینی

باید بنوسیم مقدار خمیر و مواد بولانی مربوط خودشماست

قابل یاد آوریست بنوسیم خمیر یک عدد بولانی کمی برزگتر از

یک چهارمغز( گردو ) میباشد و دو الی سه قاشق مواد تهیه

شده به مناصفه آن هموارو سرش را محکم میبندیدم    .

 

مواد لازمه 

۱-   کچالو 

۲-  آب

۳-  آرد ترمیده

۴-  نمک

۵-  سیر و مرچ

۶-  روغن

۷-  رب رومی

۸ خمیر مایه  اختیاری

۹- کوری Curry   اختیاری

۱۰ - ماست گاوی

 

 

طرز تهیه :

طوریکه قبلا یاد آور شدیم آرد را با روغن نمک وخمیر مایه با آب

شیر گرم و  به شکل نورمال خمیر میکنم . و میگذاریم دم راست کند.

کچالو را خوب شسته و آبپز طبخ نماید .

همین  نرم گردید  .  آب اش صاف کنید .

کمی آب سرد بالای آن ریخته  کچالو ها را پوست بگیرید .

و آنرا توسط ماشین گوشت و یا دست خوب میده کنید . و دو سه

دندانه سیررابسیار ریزه میده کرده یک قاشق رب رومی یا رومی تازه

 را خوب میده کرده با کچالو و نمک و کوری یکجا مخلوط کنید.

 خمیر را نازک هموار کنید. کچالو آماده شده را دربین نصف دایره

هموار شده قرار داده و محکم ببندید. پشت و روی بولانی آماده شده

 را با دستمال از آرد پاک کرده در بین روغن سرخ و نوش جان کنید. 

نوت

۱- اکثرا خانم های عزیز یک پیاز را میده نموده با کچالو مخلوط

نموده و بولانی میپزند . و همچنان استفاده از رب رومی حتمی

 نیست !

۲ خمیر بولانی را بدون خمیر مایه نیز تهیه نموده میتوانید . اما

بااستفاده از  خمیر مایه خمیر بولانی راحت تر هموار میگردد .


مواد لازم

۱-  آرد ترمیده (صفر سه) یک کیلو

 حدود ۲۲ بولانی طبخ کنید .

۲-  ماش ماش دو پیمانه

۳-  روغن

۴-  نمک

۵-  پیاز کلان دو عدد

۶-  آب

۷- مرچ تازه

۸- چتنی

 

طرز تهیه

آرد را با آب شیر گرم  نمک و دو قاشق روغن مایع خمیر نماید .

خمیر بولانی باید زیاد سخت نباشد .

راحت هموار گردد . خمیر را بگذارید استراحت نماید .

مقداری ماش را شسته آب پز طبخ نماید . روغن را داغ نموده پیاز را

ریزه نموده با روغن سرخ نماید .

آب ماش را بر طرف نموده روی روغن و پیاز معه نمک علاوه

نماید . مقداری آب بالای آن ریخته بگذارید ماش با روغن و پیاز

مخلوط گردد . با پشت ملاقه کمی ماش را فشار دهید .

ماش تهیه شده را از روی حرارت دور نموده بگذارید سرد گردد .

ذغاله های کوچک از خمیر برداشته مدور نازک هموار نموده و به

مناصفه خمیر ماش را هموار نموده و بولانی را شکل نیم دایره محکم

ببندید هنگام بریان نمودن باز نشود .

بعد پر نمودن بولانی ها را پشت و روی در بین روغن سرخ نموده

نوش جان نماید .

 بولا نی ماشی طبخ فرشته سید

 نوت

طبخ این نوع بولانی بیشتر مروج نیست .

صرف گاه گاهی آن را طبخ میدارند .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 11:56  توسط هیلی چخانسوری   | 

طرز تهیه غذاهای افغانی

 

لوخ گندنه ی خارخی است .که آشک لوخ

 مانند آشک گندنه یی تهیه میگردد.

برای تهیه به انواع آشک مراجعه فرماید .

 

طرز تهیه :

لوخ راشسته چند قسمت توته میکنیم.

به ماشین سلادمطابق تصویرذیل میده میکنم .

لوخ میده شده رادر بین چلوصاف گذاشته

مرچ نمک در صورت خواهش مساله علاوه کرده

بافشاردست آب اش رابر طرف میکنیم.

 

آشک راپرنموده به احتیاط در بین روک

فریزر بالای پلاستیک میچینیم .

بعداز ۲ ساعت آشک فریز شده رادربین

خربطه پلاستیکی درفریزرنگهداری  میکنیم .

موقع ضرورت مورد استفاده قرار میدهیم .


آشک فریز شده (یخ زده)

آشک لوخ مانندآشک گندنه باآب ونمک جوش

میدهیم و یا چکه و لعاب تهیه شده قورمه

لوبیا، کوفته پاشان ، روغن داغ زردچوبه

،قورمه رومی تازه مطابق میل سرویس

میکنیم .


 Bolani :

مواد لازم

1- آرد

2- گندنه

3- تخم

4- روغن

5-سیر

6-مرچ و نمک

 

«طرز تهیه »

برای تهیه بولانی تخم دار برای هر عدد

بولانی یک عدد تخم را در نظر بگیرید .

ویایکمقدار گندنه رامعه نمک در بین چلو

صاف انداخته قدری فشار دهید آبش برطرف

گردد. سپس  با چند عدد تخم مرچ تازه و

سیر رنده شده مخلوط و بولانی طبخ کنید .

بولانی تخم دار با حرارت ملایم طبخ کنید .

تخم هم بپزد .

همین که تخم را بالای گندنه شکسته اید فورا

بالایش قدر نمک پاش دهید .. سر بولانی را

بسته کنید .

هنگام طبخ بولانی تخم دار اول همان طرف تخم

موجود است بپزید .

بولانی

 

نوت :

از کچالو نیز بولانی تخم دارطبخ میتوانیم

 


اگر شما برای دعوت فردا و پذیرایی گرم ازمهمانهای عزیز منتورا

 نیز در برنامه غذایی خویش در نظر دارید .

پس یک روز قبل منتو ها را تهیه و طبخ نموده لعاب دالنخود را

 نیز آماده کنید  .

 همین که منتو پخته شد . طی ظرف را چرب نموده منتو ها بچینید .

سپس بالای آنها قدر از روغن دالنخود ریخته به همین ترتیب منتو

 ها لابه لا بالای هم چیده الی فرارسیدن فردا بخیر در جای سرد

بگذارید .

حین سرویس نمودن غذا چند دقیقه قبل منتو ها را داخل مایکروفر

( مکرویله ) گرم نموده سرو کنید .

 

قورمه دالنخود (خورشت لپه )

 

 

 نوت

۱- برای تهیه منتو ، بخش آرشیف  شماره ۵۱ ، انواع منتو مراجعه

 فرماید .

۲- در افغانستان منتو را نیم خام طبخ نموده با قالب هایش در جای

سرد بگذارید . فردا بخیر دوباره برای مدت کوتاه روی تفت آبجوش

گذاشته و غذا آماده و را سرویس کنید .

  

 مواد لازم

۱-  گوشت سرخی یک کیلو ( گاو، گوساله )

۲-  پیاز دو کیلو

۳-  آرد ترمیده ، صفر سه، سه کیلو 

۴-  روغن بقدر لازم

۵-  رب رومی دو سه قاشق کلان

۶-  دالنخود یک پیمانه  

۷- چکه ۵۰۰ گرام

(با سیر و نمک حل کنید )

۸- ادویه جات ( مرچ سیاه( فلفل سیاه )،تخم گشنیز ، نعناع )

۹- نمک

۱۰- مقدار سیر  مربوط  به  ذایقه شما !

 

خمیر منتو:

۱- دوکیلو آرد را با نمک مقداری ۲۰ گرام روغن با آب شیر گرم

خمیر نماید . بگذارید  استراحت نماید .

 

۲- گوشت را شسته و  یخنی (آبپز) طبخ  نماید . گوشت باید به

اندازه ی نرم گردد.  با دست کنده شود . بعداً از ماشین رد کنید .

پیازرا پوست گرفته خلال کنید .

و یا هم  ماشین سلاد را استفاده کنید .

از ماشین گوشت اصلا استفاده نکنند !

پیاز و گوشت را با نمک و تخم گشنیزمرچ تازه مخلوط کنید .

 

۳- خمیر را نازک هموار نموده چارکنج برش نماید . طوریکه به

تصویر میبیند .

مقداری یک قاشق کلان مواد تهیه شده را در بین منتو گذاشته

هر گوشه آن را با هم محکم نماید .

بعداً هر دو طرف را باهم محکم نماید .

 

۴- مقداری آب به دیگ روی حرارت گذاشته قالب های دیگ را

روغن چرب نماید .

منتورا روی قالب جالی  پهلو به پهلواما دورتر از همدیگر چیده

 قالب ها بالای همدیگر قرار دهید . معمولا دیگ منتو دارای دو الا

چهار طبقه میباشد.  بالای طبقه اول که دیگ آبجوش میباشد . 

 بگذارید

بعد از ۲۰ دقیقه جای  قالب ها عوض نموده اولی را آخر و آخیر

را اول  بگذارید . بعد از پخته شدن منتو طی غوری را چکه

زده منتو را کشیده رویش دوباره چکه بزنید .

لعاب را انداخته با نعناع مرچ سیاه و لذیذ نموده با گشنیز دیزان

نماید .

منتو آماده است . اشتهای خوب !

 

طرز تهیه لعاب منتو

دالنخود چند آب شده قبلاً تر نماید . بعداً با آب روی حرارت بگذارید

نرم گردد . قابل یادآورست بنوسیم .

 برای تهیه لعاب ازپیاز  نیز استفاده میکنند  . اما من خودم لعاب

را بدون پیاز تهیه میکنم . چون منتو خودش پیاز کافی دارد .

روغن را داغ نموده  . رب رومی را علاوه میکنم . سپس دالنخود

را روی لعاب انداخته بگذارید نمک را به خود جذب نموده

و سر روغن بیاید .

 

۲- اکثرا خانم های عزیز دالنخود را با آب کم روی حرارت گذاشته

همین که  نرم گردید . بالای آن روغن مایع و رب مساله و نمک را

علاوه میکنند .

 گوشت سرخی یخنی طبخ نموده سپس از ماشین رد کنید

برای تهیه منتو پیاز را با دست یا  بلندر( ماشین سلاد) ریزه کنید .

مواظب باشد پیاز را بسیار چرخ ندهید . 

من همیش  از ماشین استفاده میکنم .

 در بین خمیر چهارکنجه مقدار مواد تهیه شده را گذاشته و هر چهار

گوشه را باهم بچسپانید . سپس دواطرافش باهم  بچسپانید .

منتو را  در ظرف مخصوص منتو پزی گذاشته با بخار آبجوش

طبخ کنید .

یک نکته مهم برای خانم عزیز  چشم براه مهمان عزیزان شان اند .

ودر منوی غذای ها منتو نیز شامل است .

شما عزیزان میتوانید منتو را یک روز قبل تهیه کنید . برای مدت

۱۵ دقیقه روی حرارت با بخار آبجوش بگذارید .

دیگ منتو را تا فردا در جای سرد بگذارید .

و فردا به خیال راحت منتو را دوباره تفت دهید . و سرو کند .

و از یک عالم جنجال در روز مهمانی رهایی حاصل کنید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 11:29  توسط هیلی چخانسوری   | 

داستان جالب!

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود. صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد.

آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد. سئوال اين بود:

شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند. يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند. دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است. و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد. اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟

جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.

راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد؟؟

 

آقاى جك گفت: من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 11:37  توسط هیلی چخانسوری   | 

2011 spring clothing


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 11:35  توسط هیلی چخانسوری   | 

NEW FASHION




 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 11:13  توسط هیلی چخانسوری   | 

بهار

بهار

نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار

 

ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه ، روان شو به چمن

 

که چمن شد ز گل تازه ، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر

 

کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل ، شده از باد بهاری درهم

 

چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار

چمن از لالهٔ نو رسته بود، چون رخ دوست

 

گلبن از غنچهٔ سیراب بود ،‌چون لب یار

روز عید آمد و هنگام بهار است امروز

 

بوسه ده‌ای گل نورسته، که عید است و بهار

گل و بلبل ، همه در بوس و کنارند ز عشق

 

گل من ، سر مکش از عاشقی و بوس و کنار

گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل

 

نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار

خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید

 

جای عیدی، تو به من بوسه ده‌ای لاله عذار

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 11:4  توسط هیلی چخانسوری   | 

I walk a lonely

I walk a lonely road
The only one that I have ever known
Don't know where it goes
But it's home to me and I walk alone
******************
I walk this empty street
On the Boulevard of Broken Dreams
Where the city sleeps
and I'm the only one and I walk alone
****************
My shadow's the only one that walks beside me
My shallow heart's the only thing that's beating
Sometimes I wish someone out there will find me
'Til then I walk alone
*******************
I'm walking down the line
That divides me somewhere in my mind
On the border line
Of the edge and where I walk alone
***************
Read between the lines
What's fucked up and everything's alright
Check my vital signs
To know I'm still alive and I walk alone
**********
EMo Poems 4 All EMos ( Mohammad Black Heart EMo XOXO )
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:22  توسط هیلی چخانسوری   | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 0:4  توسط هیلی چخانسوری   | 

من تنها نیستم!!!

همیشه فکر میکنم که تنهام ولی نه یکی هست,

گوش کن شاید صدایش را تو هم بشنوی,نمیدانم کجاست؟

ولی همیشه پیش من است.امروز در کنارپنجره رو به باغچه کوچکمان نشسته بودم

اه....چه حس بدی دارم بازم حس تنهایی,چراکسی درک نمی کند مرا؟

چرا تنهایم؟اشکها دوباره گونه هایم راخیس کرد.

چه بغضی در گلودارم,چرا کسی صدایم را نمیشنود؟

چرا؟؟؟؟ ولی نه یکی بودانجا,یکی که ارامم کرد,امید داد به من,

حسش می کنم او همینجاست ولی چرا من نمی بینمش؟

اوکیست؟چرا اینقدرمهربان است؟چرا دوست ندارد که لحظه ای خود را تنها حس کنم؟

کیست؟؟؟؟؟ اری خود اوست,او همه جا است,در همه حال با ما....

خدایا کجایی ؟دوباره دلم گرفته....

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 0:31  توسط هیلی چخانسوری   | 

get well soon dear

هوای گریه دارم .... |

ای هم نفس ! با من بمان ، امشب هوای گریه دارم

این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم

دارم غمی پنهان گداز و دیده ی چشمم گـُواه است

در برق این آئینه ی روشن صفای گریه دارم

من بی بهارم ، قاصد پائیز توفان زای تلخم

من ابر ِ باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم

با یاد آن گل زیبا که از این باغ توفان دیده رفت

چون جویبار فصل پائیزی نوای گریه دارم

دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی

اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم

تا کی نگریم ؟ پنجه ی بیداد تنهایی مرا کُشت

امشب در این خلوت امید، های های گریه دارم

زین کلبه ی غمگین مرو ، تا سر به دامانت گذارم

در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم

بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم

با این همه اندوه خود ، شادم که جای گریه دارم !

 


dried rose.JPG



+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:19  توسط هیلی چخانسوری   | 

آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت.

مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبه‌ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین می‌شود را دوست نداشت.

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان می‌برد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می‌توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک می‌کرد.

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می‌شدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می‌بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه‌ای واقعی محسوب می‌شد.

ذوق هنری

ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.

هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.

دوران دانشجویی

در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد.

بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد.

بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد.

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.


کسب کرسی استادی دانشگاه

در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام می‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می‌گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.

وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت می‌برند.

هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ

در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می‌کرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»

انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبه‌های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می‌گذارند.

هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بیش از حد جوان می‌نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر می‌آوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند.

انیشتین و جنگ جهانی اول

هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامه‌های برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.

وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه‌ای برای ثقل و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریه‌های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهای انیشتین

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریه‌های او جلب شود. مفاهیمی که برای توده‌های مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمی‌کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.

انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم می‌دانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می‌رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می‌رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.

در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می‌پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر می‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرین سالهای زندگی انیشتین

این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.

اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه‌ مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 0:4  توسط هیلی چخانسوری   | 

همصدا

اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام کم نمیشد
اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود

 زخم قیمتیِ من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارونِ عزیزِ با تو بودن می گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمی شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 2:28  توسط هیلی چخانسوری   | 

GOD IS WATCHING...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 1:22  توسط هیلی چخانسوری   | 

ټولـــــنه يا اجــتماع

ټولنپوهان يعني اجتماعيون او د اجتماع علما Sociologists وايي: ټولنه يا اجتماع په موجوداتو كي يو خاص ناموس دى، چي هيڅ شى له دې څخه نسي وتلاى، يو ژوندى جسم كه انسان وي، كه حيوان، كه كوچنى ذره بيني مكروب، دا ټوله له خورا وړوكو كيمياوي ټوټو څخه جوړ سوي دي، او دا ټوټې له هغو بېخي كوچنوټو ذراتو څخه مركبي دي، چي په پښتو يې كك او په عربي يې جوهر فرد او په اروپايي ژبو يې atoms بولي، دا ككونه په طبيعت كي د ټولني خاصيت لري او دغه خاصيت يو د بل سره نښتون د ژوندون حركت پكښي پيدا كوي. كوچني او لوى ژوي(حيوانات) ټوله په دغه اجتماعي خاصيت د ژوندون مجموعې لري، چي د دوى اجسام ځني تركيب سوي دي، لكه د ژونديو شيانو اجسام چي د ژوند له مجموعو څخه جوړيږي، دغسي هم هر جسم او هر فرد له نورو سره نښت او يو ارتباط لري، په خزندو او چنجيانو او لويو حيواناتو كي هم دا خاصيت سته، هغه حيوانات چي نباتات خوري، بېلي ډلي لري او الوتونكي هم شخړ_شخړ الوزي، پيلان په زنګلو كي تر 150 پوري يو ځاى په ټولنه كي ګرځي، دغسي هم نور هګان يعني وحشي حيوانات لكه د افريقا بېزوګاني توكم_توكم دي او يوه نوعه بېزو چي سيركوپيتيكوس cercopithicus نوميږي ډله_ډله د خپلو مشرانو تر ادارې لاندي ژوندون كوي، مشر يې ګوماري يا يې ژغوري، ګوريلا او بابون تر دې لا ښه اجتماعي ژوندون لري. مګر انسان خو په يوه مصنوعي او عقلي اجتماع كي ژوندون كوي، او دا خپل اجتماعي حيات هم تر يواځني ژوندون ښه ګڼي او اجتماعي نظامات او افعال يې پر مقايسه او استدلال او استنتاج ولاړ دي. پرته له دې څخه د انسانانو ځيني وحشي قبايل هم د ټولني روح لري، هره ټولۍ يې له څو كورنيو څخه جوړه سوې، لكه د اسټراليا، جنوبي افريقا او سيلان ځيني ټولني. د موجوداتو دغه حال ته چي څوك ځير سي، نو داسي ورته ښكاره كيږي، چي "ټولنى ژوندون" د انسانانو دپاره طبيعي او حتمي دى او زړو پوهانو چي انسان مدني يې بالطبع باله، هم مطلب دغه و، چي اجتماعي احساس يې پر طبيعت او خاوره ور اخښلى سوى دى او د ده د ژوندون لوازم او اړتياوي هم په يوازيني ژوندون كي نسي بشپړېدلاى، د خپل ژوندون دپاره اړ دى، چي د نورو كومك او مرسته ځانته ومومياو د ټولني په سيوري كي ځان وژغوري په حقيقت كي د انسان سعادت او كمال او نوري ټولي ښېګړي په اجتماعي ژوندون كي حاصليږي او د ژوندون ټوله مزايا هم بېله اجتماع لاسته نه راځي، ولي چي انسان د نورو په مرسته د ژوندون فوايد او منافع لاس ته راولي او د سعادت ژوندون ته رسيږي او يو انسان يوازي او بېل ټوله ښېګړي نسي ميندلاى پښتــــو او اجــــــتماع پښتون ملت خو د تاريخي تحقيقاتو له پلوه هغه زاړه اّريانان دي، چي دا څو زره كاله پرله پسې په دغه خپله ځمكه "پښتونخوا" كي پراته دي، په پښتنو كي تر اوسه هغه د اّريانانو زاړه خواص او تاريخي مزايا ليدل كيږي، په اجتماعي حالاتو كي، خو دا يوه منلې خبره ده چي كورنۍ د ټولني منشا ده او د اجتماعي ژوندون زده كړه او وده هم لومړى په كورنۍ كي كيږي، اجتماعي عواطف او د ټولني د ورورګلوۍ سپېڅلي احساسات، خو لومړى په كورنۍ كي زېږي . نو كورنۍ د ټولني يوه كوچنۍ نمونه ده، ډېري كورنۍ بيا سره يو ځاى سي او يوه ټولۍ ځني جوړه سي، ډېري ټولۍ چي سره ونښلي، نو يو اولس ځني روغ سي، ډېر اولسونه نو ملت تشكيل كي، لكه پر جغرافي وېش چي هم له ډېرو كورنيو څخه يو ښار او له ډېرو ښارو څخه يو ولايت او له ډېرو ولاياتو څخه بيا يو مملكت جوړ سي . دا خو يو طبيعي عام اجتماعي ناموس دى، چي د پښتنو ټولنى ژوندون هم پر دغه پيلامه ټينګ دى، په پښتنو كي"كورنۍ" خاص اهميت درلود او ډېري كورنۍ چي ځانته يې خصوصي عقلي او ادبي او اولسي امتيازات درلوده، دغه خپل وضعيت يې پښت تر پښته ساتلى، كوم ځلمى كه د ننګيالو ټبر ته منسوب و، هغه به ضرور ننګيالى راوتلى، تر كورنۍ وروسته (پښه) خپل كام (زى) نور مراتب وه، چي په پاى كي نو ټوله په پښتون ګډېده او دا ټوله كورنۍ، ټبرونه، د پښتون ملت اجتماعي شعبې وې، چي د اجتماع په علم كي "سلاليه ټولنه" ورته وايي او داسي ټولني د خپلوۍ، تناسل په رابطه جوړيږي او د دوى وينه او پښت هم تقريباً يو وي . په سلاليه ټولنو كي دوه ډوله روابط سته، چي ځيني پر مندو سره وېشل كيږي او ځيني پر پلرو، پښتانه خو هغه قبايل دي، چي پر پلرو سره وېشل سوي دي، او "ابوت" پلارګلوي د دوى د وېش سټه وه، د پښتنو "اسماْ الرجال" به تاسي ته ښه ښكاره سي، چي هره ټولنه بېل پلار لري، او دا پلرونه په پاى كي ټوله د پښتون په لوى پلار ګډيږي او په دوى كي د پلار د قبيلوي وېش مسلسل عنعنات سته. په زړو اّريانانو كي هم، لكه چي داسي وېشونه وه، وكتوګيكر W. Geiger الماني محقق مستشرق ليكي چي پخوانو اّريانانو هم داسي قبايل درلوده، چي سره خپل به وه . په زړه اوستا ژبه كي ويس Vic او دغسي هم د هند په رګويدا زاړه كتاب كي دغه كلمه د كورنۍ او ټبر او قبيلې په معنا راغلې ده، د ايران د داريوش د بېستون په ليكو كي (لومړى ټوك 65 وينا) كي هم د ايران زړې لس قبيلې ذكر سوي دي . د اوستا او رګويدا چي د اّريانانو زاړه كتابونه دي، د (ويس) كلمه كټ مټ د پښتو اوسنۍ كلمه (ديس) ده، چي په هغه زړه معنا په پښتو كي ژوندۍ او فقط (د) يې په (و) بدل سوى دى . دال او واو ډېر سره اوړي، مثلاً كندهار كي وايي كښېښوول، ننګگرهار كي وايي كښېښودل، دوكتور ګوستاولوبون د زړو اّريانانو د كورنۍ په بحث كي ليكي: "چي پخوا د دوى د ژوندون او معاشرت اساس په كورنۍ ټينګ و، ټوله خلق خپلو پلرو او نيكونو ته منسوب كېدل، بلكي دوى د خپلي كورنۍ پرستش كاوه او كوزده او تولد او تناسل يې مذهبي مبارك دودونه ګڼل، نو له دې جهته چي د دوى پښت پاته سي او ټبر يې ډېر سي، زوى پر دوى ډېر ګران او زېږېدل يې هم خوښي وه، د زوى نه درلودل يې د كورنۍ وراني او د پلرو د نامه وركېدل ګڼل . د هندي اّريانانو په زاړه كتاب رګويدا كي هغه خوښۍ ذكر سوي دي، چي پخوا اّريانانو به له خپلي كورنۍ څخه اخيستې، د رګويدا دغه جملې دلالت كوي، چي په دوى كي كورنۍ څومره قدر درلود: "خــــداى تعالى د ژوندون واكمن دى ما لك الملك دى، دې ښاغلي كورنــۍ سړو ته وركوي، خدايه موږ ستا مربي يو، بې اولاده بې ښېګړي مــــــو مه وژنې" له دې لوړو تشريحاتو او تاريخي اسنادو تاسي ته ښكاره سوه، چي پخوا د پښتنو اجتماعي ژوندون پر كورنۍ بنا و او دا اجتماعي دود تر اوسه هم پكښي ټينګ دى. دا څلور زره كاله چي دوى په دې خپلو ګرانو ځمكو كي په خپلواكۍ اوسېدلي دي، دا زبادوي، چي د دوى اجتماعي وحدت كلك او يو د بله د خطر پر وخت خورا متحد او سره يو وه، د دې دپاره لازمه ده، چي موږ تاريخ ته وګورو، په لاندي ويناوو كي به پر خپل ځاى موږ مفصل مثالونه د تاريخ له مخو څخه در وړاندي كړو.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 23:48  توسط هیلی چخانسوری   | 

names of week days in pashto

 

 

ادينه

پېنځنۍ

څلنۍ

منځنۍ

دو نۍ

يو نۍ

پيلنۍ

پښتو

جمعه

پنجشنبه

چهارشنبه

سه شنبه

دوشنبه

يکشنبه

شنبه

دری

Friday

Thursday

Wednesday

Tuesday

Monday

Sunday

Saturday

English

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 19:12  توسط هیلی چخانسوری   | 

شعری از مولانا جلالدین بلخی رومی

>من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
>آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
>بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
>دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
>نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
>آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
>ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
>برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
>اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
>چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
>رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
>ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا
>برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
>تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 23:46  توسط هیلی چخانسوری   | 

پښتو متلونه


1  اجل چې راشي وخت نه غواړي
2  انسان ته خبره خره ته لرګئ
3  بدبختي يوازې نه راځي
4  پر پردي لاس مار مه وژنه
5  پر ښو تلوار په بدو تامل
6  په پادې کې د يوې غوا مردارئ د ټولو نوم بدوي
7  په پچه وخوت کشمير يې وليد.
8  په تل کې به يې پېدا کړې
9  په درندو دروند، په سپکو سپک.
10  په دوه ګوتو لمر نه پټېږي
11  په زور کلی نه کېږي.
12 په هوا کې ماڼې نه جوړېږي
13 په يوه ګل نه پسرلی کېږي
14  په ښايست مه نازېږه
15  پوره ورک دې کړه دوه کوره
16  تر بيکاري بېګاري ښه ده
17  تشه لاسه ته مې دښمن يې.
18  تللی وخت بيا نه راګرځي
19  ته له ما جار زه له تا جار
20 جومات ته نژدې له خدائ نه ليرې
21 
22  چرګه معلومه نه، چورګوړي اسمان ته وختل.
23  چې په آسانه يې ګټي په آسانه يې بايلي
24  چې پيل ساتي پيلخانې به جوړوي.
25  چې خان يې په ياران يې، که ياران درسره نه وي تورې خاورې د بيابان يې
26  چې رڼا دې وي له کوره ټول عالم پرې رڼا بوله
27  چې زوی ونه ژاړي مور ورته شيدې نه ورکوي
28  چې شوه تير هغه شوه هير هوښيار نه ګرځي په تېرو پسې ډير
29  چې نه لري سړي نه کروت خوري نه غوړي
30  چې هر څومره هوښيار يې نادان وپوښته
31  چې هوګه يې نه وي خوړلي له خولې نه يې بوی نه ځي
32  چې ډير غورېږي هغه لږ ورېږي
33  چې کار په هغه دې کار ، چې نه کار په هغه دې څه کار
34  خپل عمل د لارې مل دی
35  خپله ژبه هم کلا ده هم بلا.
36   خپله لاسه ګله لاسه
37  خدايه لوی مې کړې لويي را مه کړې
38  خر د ګل په بوې نه پوهېږي
39  خط له ټکي شروع کېږي
40  خوله يې د سوي شخوند وهي د اوښ.
41  د خدای قانون نه بدلېږي
42  د خره مينه لغته ده
43  د خلکو زور د خدای زور دی
44  د درواغو مزل لنډ دی
45  د دو پېسو شادي د لسو روپيو زنځير ويوړ.
46  د شيدو سوئ مستې پوه کوي
47  د صبر ميوه په مراد پخېږي
48  د عادت بلا په بسم الله نه ورکېږي
49  د غله په غره کې ځاې نشته
50  د غله په ږيره کې خلی ده
51  د لمدو خټو لږ اوبه پکار دي.
52 د لوګري چې لو ته زړه نکېږي نو لور په لوټه اچوي
53  د مشرانو خبره د کاڼي کرښه ده.
54  د واده او ګور شپه نه په کور کېږي.
55  دورغويي تڼاکه ملغلره ده
56  دړوندو په ښار کې يوسترګئ پاچا ده
57  د کبرجن سر ټيټ وي
58  درست کښت يې وخور دی يې لا مږه بولي.
59  درواغ د ناپوهه وزر دي
60  درواغجن حافظه نلري
61  درواغجن دې دروغ وايي عاقل دې قياس کوي
62  دوست به دې وژړوي، دښمن به دې وخندوي
63  دوست ته حال وايه دښمن ته لاپې
64  دومره خوږ مه شه چې عالم دې وخوري او دومره تريخ مه شه چې عالم دې وغورځوي
65  دومره ښه مکوه چې پرې ستومانه شې
66  زور يې د ملخ پټې وهي په مخ.
67  ژرنده که د پلار ده هم په وار ده
68  ژوند په اميد خوړل کېږي
69  ساده سړی خدای ساتي
70  سپئ چې لېونئ شي خپل خاوند هم خوري
71  سپور د پلې په حال څه خبر دی
72  سترګې له سترګو شرمېږي.
73  سل روپۍ پور کړه د اختر شپه په کور کړه
74  شپه که تياره ده، مڼې په شمار دي.
75  غر که څومره جګ دی ، خو په سر يې لار شته.
76 غوا که توره ده شيدې يې سپينې دي.
77  غوټه چې په لاس خلاصېږي خولې ته صبر دی.
78  قانع د خدای دوست دی
79  قصابان ډېرېږي غوا مردارېږي
80  لمر په دو ګوتو نه پټېږي.
81  لمړۍ ځان پسې جهان
82  له اوربشو نه اوربشې، له غنمو نه غنم، هوښيار ويل زه يې منم
83  له باران نه پاڅيد ناوې ته کيناست
84  له بدکرداره ځوی نه ښه ده ړنده ارتينه
85  له خپل ټغر سره پښې وغزوه
86  له خوږو نه خواږه له ترخو نه ترخه د تا يې پرې څه
87  له شوروا نه مرور له غوښې سره پخلا
88  له لوږي مړ شه د منت خواړه مخوره
89  له مياشې نه فيل جوړول
90  له ناکلالې ښځې جره بې کوره ښه دی
91  له وخت نه ګټه واخله
92  له ږيرې يې اخلي پر بريتو يې ږدي
93  له ښو نه ښه ځېږي له بدو نه واښه
94  لورې تاته وايم نږورې ته يې واوره
95  لږ به خورم هوسا به اوسم
96  لېوه ته چې نصيحت کړې په هغه ورځ دوه خوري
97  مات لاس غاړې ته لوېږي.
98  مار چې څومره کوږ ځي، خپل سوري کې سمېږي.
99  مار يې لنډئ کړ خو مړ يې نه کړ.
100 مال خپل ساته ګاونډی غل مه نيسه
101  ملامت سترګې نلري
102  مه مې يادوه بد پلار چې زه دې ياد نکړمه ښه پلار
103  موټی د خروار نمونه
104 موړ د وږي له حال څه خبر دی
105  مياشتې ته له لومړې ورځې دعا کېږي
106 ميلمه د کوربه سره نه جنګېږي
107  مينې نه مينه ځېږي
108  مکوه په چا چې وبه شي په تا
109  مکوه هغه کار چې نه دې مور کړی وي نه پلار
110  ناپوهه دومره په بل نه کوي لکه په ځان
111  نارينه غرونه غرونه، ښځې اړمونه.
112 نوم يې لوی کور يې وران
113  نيمچه ملا سړی کفر ته باسي
114  هر چاته خپل وطن کشمير دی
115 هر ځلېدونکي ته ملغلره مه وايه
116  هر څوک خپل شی ښاغلی ګڼي
117  هر کار په حوصله کېږي
118  هره ورځ اختر نه وي
119  هره ورځ د بلې مور ده.
120  هېڅ ګل بې اغزي نشته
121  وچې خاورې په دېوال نه نښلي.
122  وخت سره زر دي
123  وخت ښه قاضي ده
124 ورور دې هغه ده چې په درد دې وخوري
125 وروري به کوؤ حساب ترمينځ.
126  وروري به کوؤ خو حساب تر مينځه
127  وسله هغه چې په لاس کې درغله.
128 وسله هغه ده چې په لاس کې دې وي
129  ياپل ګور يا خپل ګور
130  يار له کوڅې تير شو رنګ يې هېر شو
131  يتيم په ژړا پوخ دی
132  يو انار سل بيمار
133  يو وايي کور مې درجار، بل وايي زه هم سترګې لرم.
134  ځمکه د خدای ده کور دې خپل
135  څاڅکي څاڅکي ډېرېږي
136  څه چې کرې هغه به رېبې
137  څو زحمت و نه ګالې راحت نه مومې
138  ډوبېدونکی هر بوټې ته لاس اچوي
139  ړوند رڼا نه پېژني
140  ښه چې کوې امېدواره اوسه، او بد چې کوې خبرداره اوسه
141  ښه کوه درياب ته يې اچوه
142  کبر زوال لري
143 کلاله وکه خپله سياله.
144  که ما ويل چې زه يم، او تا ويل چې زه يم ، نه به ته يې او نه به زه ، او که تا ويل چې زه يم ، او ما ويل چې ته يې، هم به زه يم او هم به ته
145  کوڅه ډبی سپي مه وېرېږه
146  کوږ بار تر مزله نه رسېږي
147  ګوړه ګوړه وايه خوله به دې خوږه وي
148  ګټه په تاوان کېږي.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 23:3  توسط هیلی چخانسوری   | 

آنگاه معجزات رخ مي دهند

در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد

و آن آگاهي است .

و تنها يك گناه

و آن جهل است .

و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است .

نخستين گام براي رسيدن به آگاهي

توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است .

زماني كه تا به اين حد از احوال جسم ذهن و زندگي خود با خبر شديم

آنگاه معجزات رخ مي دهند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 22:48  توسط هیلی چخانسوری   | 

نه سمائم،نه زمینم

نه پیامم نه کلامم،

نه سلامم نه علیکم،

نه سپیدم نه سیاهم.

نه چنانم که تو گویی،

نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.

نه سمائم،

نه زمینم،


نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم

نه سرابم،

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،

نه گرفتار و اسیرم،

نه حقیرم،

نه فرستاده پیرم،

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم



نه جهنم، نه بهشتم



چنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،

نه‌ نوشتم،

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 23:44  توسط هیلی چخانسوری   | 

for my dear small rezwan jan...

Orkut Myspace Hugs Scraps, Graphics, Glitters and Commentsتقدیم به خواهر زاده شیرینم....


Orkut Myspace Hugs Scraps, Graphics, Glitters and Comments


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 0:34  توسط هیلی چخانسوری   | 

سکوت قلبت را بشکن و برگرد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 19:48  توسط هیلی چخانسوری   | 

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

شعری از محمد کاظم کاظمی شاعر و نویسنده افغان که در دوران مهاجرت

در ایران به سر میبرد...

 

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت


غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت
‌پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد

و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد

و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!ـ
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌! ـ

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت
‌ **

منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر، می‌شناسندم

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

***

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهدشد

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
***
چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست

چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌

و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست

اقامه بود و اذان بود آن‌چه اینجا بود

قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست

شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌

کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌

مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست

***

شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌

شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم

تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی

تویی که کوچه‌ی غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم

‌تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
‌ ***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت

‌و چند بوته‌ی مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌ی‌تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌ی‌تان

اگرچه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد

و مایه‌ی نگرانی برای مردم شد

اگرچه متّهم جرم مستند بودم

اگرچه لایق سنگینی لحد بودم

دم سفر مپسندید ناامید مرا

ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آن‌چه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم

به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 23:6  توسط هیلی چخانسوری   | 

5 most handsome man in the world

۵ مرد جذاب دنیا

Most  handsome Saudi man.. the grandson of king  Faisal

 



Hrithik Roshan
Most handsome Indian man....  actor

 


Imran Abbas  
Most Handsome  Pakistani actor

 


Tarkan
Most handome Turkish man...  singer

 


Fazza
Most handsome Emeriti man

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:57  توسط هیلی چخانسوری   | 

~~I Hate You~

 hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you. i hate you. i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you. i hate you. i hate you. i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you. i hate you. i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you.i hate you. i hate you. i hate you. i hate you. i hate you. i hate you. i hate you.


I hate you when you don’t love me
I hate you when you don’t come home
I hate you when you hate me
I hate you when i see you kissing a girl

I’ve always hated you
You’ve broke my heart into little pieces
My life gets worse when I stay
My life gets worse when I drink
My life gets worse when you yell At Me
You’ve always think I was a piece of trash

I hate I hate you I hate you I hate I hate you I hate you I hate you
I hated you So Much!
Look up to your heart. you’ve always hurt me in public
I hated you when you drink
I hate you when I see you around with that Women of yours

It just makes me want to cry.
In the night I cry out loud for MY family, The Ones You’ve Cared And Loved So Much
Always making other decisions
Telling lies to Your family.
But Some Day You’ll Find Away To Get You And The Family Together.


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 0:36  توسط هیلی چخانسوری   | 

afghan wedding

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 16:13  توسط هیلی چخانسوری   | 

27 سنبله,انتخابات ولسی جرگه

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 22:33  توسط هیلی چخانسوری   | 

Da Pukhto Matalona!!!


Amal da laare maal de....

 

Post-->  
Charga me najoora da aao bana me warta jora da....

Post-->  

Yaw Taraf da Dang de.... aao Bal Taraf ta Praang de....

Pata nishta da matal de ao kana ....

Yao bal.... wale da lond khwar khairat de sa che sara da saplo ra kheje....

Marg Haq de aao pa Kafan ke shak de....

 

Post-->  


Che Lewaney Gerzema, Gham Me Hejran Dai

Malamat Neyem Khalgo, Yaar Pe Ma Graan Dai

Ka da khwar kanri wraste we no geedarano ba tol khwarali wo

 Baran na pate dam aao nawee lande me shpa shwa


Post-->  

Che kame bala na de Khlase na kege.... no ghara warka...


Hasey Kho Khalak da dasey Wahi che:

"HALLA BA KHABAR SHEY CHEY TARU JABEY LA WAR SHEY" Kho asal k Da Mattal deh Chey:

"HALLA BA KHABAR SHEY CHE TALU (Throat) JABEY LA WAR SHEE" Matlab Chey Kala Insaan Marr Sheee!!

 


 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 21:20  توسط هیلی چخانسوری   |